لعنت به هرچی دلِ - تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 9:33
این موقع از هفته رو دوست دارم، دقیقا همین عصر دوشنبه رو که از امام زاده صالح میام بیرون و کنج سمت چپ، اون بالای BRT میشینم تا یک ساعت بعدش رو که میرسم به منیریه، حتی از ترافیکش هم لذت میبرم. حتی از نبودنتلذت داره یک ساعت تو خلصه باشم و فقط به تو فکر کنم که بازم نیومدی، بازم من مجبورم تنها دستم رو بز...
پایان سرد - تاریخ: 1395/11/5 ساعت: 2:56
وقتی سوار اتوبوس شدم یادم اومد که شال سفید رو جا گذاشتم توی کافه، روی میز، کنار آخرین قهوه فرانسه ای که نصفه خوردیش و با گریه بلند شدی و رفتی تا یکی دیگه خوشبختت کنه. کنار همون گل مریمی که برات گرفته بودم و یادت رفت ببریش، یا شاید هم نمیشد دیگه ببریش. شال موند کنار همون هزارتا دلیل آخری که برای رفتن...
سفرنامه اربعین 94 - تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 17:34
سفرنامه اربعین 94برای سالهای قبلش هم همینطوری نوشتم. گفتم بزارم یادگاری بمونه اینجا
تو فرانسه من لاته - تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 17:34
گاهی هوای نبودن میزنه به سرم. هوای نبودن آنقدر سرده که سینوزیت پیشانی ام را فعال میکنه و یکی توی سرم شروع میکنه به ویولن زدن، تا مغز استخوانم درد میگیره. کم کم نبض سمت راست پیشونیم شروع میکنه به طبل زدن و نور میوفته توی گوشه چشمم، تا نیم ساعت بعد که نور کل بیناییم رو ازم میگیره. سمت راست مغزم هم یه ...
صدا - تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 17:43
کسی مظنه لهجه یزدی دستش هست!؟ میخوام یدونه برای خودم بخرم.قدیمترها خیلی بهتر بود، نوار کاست را میگذاشتیم توی ضبط ولی الان صدایی که دوست داری لابلای هزارتا موسیقی دیگر گم میشود...چقدر دلم شنیدن میخواهد، شنیدن حرفهای دوست که هی ور ور ور کند و من زل بزنم به حرکات لبهایش...چقدر خسته ام این روزهای آخر...
متهم - تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 17:43
خیلی سخته آدم ندونه چه کاری کرده که متهم شده به نشنیدن صدای دوستانش، با طعنه حرف نزنید، فرصت دفاع بدین به طرفتون. به خدا خدارو خوش نمیاد. با دشمنتون که صحبت نمیکنین آخه. چقدر عصبانی ام. چقدر شکسته ام. چقدر خسته ام. کاش زودتر تموم میشد انتظار
زعفران - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 20:12
پاییز عاشقی اش همین محرم بود. کارش شده بود همین، برای شله زرد و برنج زعفران میرساند. کار خیلی سختی نبود اما وقتی که نگاهش به چشمهای فاطمه می افتاد، تمرکز روی پخش کردن زعفران ها خیلی سخت میشد. اگر حامد بود حتما میگفت سخت ترین کار بعد از کارگری توی معدن همین پخش کردن زعفران هاست و بلند بلند میخندید.قر...
تنــــها - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 15:14
چه واژه غریبیه این "تنــــها""تن" که نماد فرد و تک بودنو "ها" که نماد جمع !شاید اشاره به روضه خاصی داشته باشد، مثلا فَقطَّعوه بالسیوف ارباً اربا
فیروزه - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 8:19
دیشب خواب دیدم انگشترم را پیدا کردم،یک آه بلند کشیدم و حس اضطراب گم کردنش را قورت دادم.چند بار دور انگشتم چرخاندمش و به نقش و نگارهای روی رکابش نگاه کردم. نگین فیروزه ای اش عجیب آرومم کرد.سرچهارراه منتظر بودم تا چراغ عابر سبز شود،صدای آقا پسر آقا پسر دختری باعث شد سرم رو برگردونم سمتش، چشمهای مشکی د...
و اینک حسین - تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 8:04
حادثه ها زود فراموش میشن، نمیدونم چندسال از اون حادثه میگذره،ده سال؟دوازده سال؟اما این رو میدونم که اگه حتی بیست سال دیگه هم بگذره انگار همین چند لحظه قبل بود که سقف برزنتی مسجد شروع کرد به آتش گرفتن و مثل باران ریخت روی سر مردم.هشتادوچند نفر پروانه وار سوختن.یه عده زیردست وپا موندن،چه قدر چادرها سو...
نام سرخپوستی اش ایستاده با عصا بود! - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 2:22
دوران راهنمایی یک معلم داشتیم پایش را میگرفت دستش و با عصا فوتبال بازی میکرد و حتی گل هم میزد.ما هم میخندیدیم و میگفتیم: قبول نیست شما با سه تا پا بازی می کنید.پ.ن: به بهانه پست "جان-بازی" وبلاگ ویار تکلم
ردیف ششم - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 9:42
تصمیم گرفتم آخرین بعدازظهر دوشنبه ای که خواستم برم سینما نیم ساعت قبل از شروع فیلم برم کوچه پایینی و شروع کنم به سیگار کشیدن، بدون اینکه به رفتگری که فردا قراره اون رو جمع کنه فکر کنم با نوک انگشت شستم آروم بزنم ته فیلتر سیگار تا خاکستراش بریزه کنار جوی،با تمام سرفه های بینش هرجور هست سیگار رو تا ته...
سال گشت - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 9:42
حرف اینجاست که یکسال گذشتما پیرتر شدیمو دلتنگ تر تشکر میکنم از همه کسانی که در این یکسال پا به پای من نوشته های "شکلات تلخ" رو خوندن. باشد که مستدام باشیم. #تولد یکسالگی پسری با شالگردن سفید
ماه به رنگ توت فرنگی - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 9:42
پیرمرد، کلاه سبز سیدی اش را روی موهای سفید و کم پشت سرش تکانی داد و گفت: "بیست تومن که زیاده،ارزونتر نداری؟"دستفروش نگاهی به بساط کفش هایش انداخت و گفت: "گفتی سایزت چنده؟" و قبل از اینکه پیرمرد جوابی بدهد یکی از کفشهای تابستانی بساطش را گرفت جلوی پیرمرد و گفت: "بیا ببین این خوبه؟"پیرمرد سید که چشمش ...
سطل آب یخ روی افکار - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 9:42
تا حالا خواب کسی رو که دوسش داری رو دیدی؟ یه نور دم غروبی سایه اش رو میندازه روی پرده اتاقت.بعد فقط چند ثانیه میاد و خیلی با لبخند از کادر خوابت میره بیرون.صبح که از خواب بلند میشی تقریبا تا شب توی هپروت لبخندش سِیر میکنی و لحظه به لحظه با خیالش سعی میکنی برای خودت داستان بنویسی.اما امان از فردای او...
ماشین زمان - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 9:42
هنوز یادمه وقتی سر صف ایستاده بودیم که آقای غیاثی گفت «قدر این لحظات رو بدونید تا چشم بهم بزنید بزرگ شدین،موهاتون سفید شده، رفقاتون عوض شدن،قدر سن و سال و این رفاقت هاتون رو بدونید!» بچه ها رو نگاه کردم؛ غالبا داشتن چشمک میزدن و میخندیدن و میگفتن وای فردا شد و از این دست طنزهای کودکانه.اما امروز که ...
پا - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 9:42
آخرین دفعه ای که برای نون گرفتن از ماشین پیاده شد هم خودش یادشه هم شاطر، اما الان شاطر نون رو براش میاره دم ماشین.سالها میگذره و موهاش سفید شده اما ماشین خیلی تغییر نکرده، فقط روی سقف یک ویلچیر اضافه شده و پلاکش شده ویژه جانبازان...
پیوندها - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 9:42
خیلی حس خوبیه که پیوند کسی بشی،یجور حس تعلق به همراه میاره برای آدم. یجورایی دفتر زندگی رو ضخیم تر میکنه.یجورایی یکی هست که بهش فکر کنی و موقع نوشتن از خودت بپرسی "الان اینجور بنویسم بیشتر خوشش میاد یا فلان جمله رو بکار ببرم!؟"حالا این رو تعمیم بدید به زندگی،یکی باشه که همه کارهاش برای تو باشه،نوع پ...

برچسب‌های مرتبط

زعفران سحرخیز | زعفران ایران | زعفران بهرامن | زعفران ساب | زعفران دم کرده | زعفران مصطفوی | تنهایی لیلا | تنهای وحشی | تنها در خانه | تنهایی پر هیاهو